محمد على مجاهدى

513

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

مطلع بند سوم كاى قد و بالاى تو ، شاخهء شمشاد من * وى به كند غمت خاطر آزاد من بيت رابط سوم پس از تو اى نوجوان ! شدم زمينگير تو * خدا ترحّم كند بر پدر پيرِ تو مطلع بند چهارم چو اكبرِ نوجوان ، به نوجوانى گذشت * به ماتمش ، عقل پير ز زندگانى گذشت بيت رابط بند چهارم كوكب اقبال شاه ، شد از نظر ناپديد * روى فلك : شد سياه ، ديدهء انجم : سفيد مطلع بند پنجم گوهر يكتاى عشق ، دُرّ يتيم حسن * خلعت زيباى عشق كرد چو در برفكن بيت رابط بند پنجم چو شمع در سوز و ساز ، لاله باغ حسن * خداست داناى راز ، ز سوز داغ حسن مطلع بند ششم چو نو خط شاه رفت به حجلهء قتلگاه * ساز مصيبت رسيد تا افق مهر و ماه بيت رابط بند ششم قيامتى شد به پا ، به گِرد آن سروِ ناز * عراق شد پر ز شور ، ز بانوان حجاز مطلع بند هفتم چو اصغر شيرخوار ، نشانه تير شد * مادر گيتى ز غم ، به ماتمش پير شد بيت رابط بند هفتم ديدهء گردون بر آن ، غنچه خندان گريست * مادر بيچاره‌اش هزار چندان گريست مطلع بند هشتم ناله برآورد كاى شاخه ريحان من * وى گل نورُستهء گلشن دامان من بيت رابط مطلع هشتم گلِ گلوى تو را ، طاقتِ ناوك نبود * لايق آن تير سخت ، گلوى نازك نبود